تبلیغات
انتخاب های من - عشق یعنی ...
سه شنبه 25 خرداد 1389

عشق یعنی ...

   نوشته شده توسط: MRH    نوع مطلب :بهترین اشعار ،

از اون شب پائیزی که بخش هایی از این شعر رو از دهان دوستی نه چندان قدیمی شنیدم به دنبال این قطعه شعر زیبا بودم ... توی چند تا وبلاگ دیدمش اما کامل نبود اگر هم کامل بود اجازه کپی یا پرینت نمیداد .... نمیدونم چرا ؟ احتمالا جزء ارثیه پدریشون بوده ! ! !...
باز دوباره دیدم تو اتوبان همت غرب ، نرسیده به خروجی کردستان  نوشته : عشق یعنی اوج پروازی بزرگ !!!
با خودم فکر کردم چقد بیسوات داریم تو مملکت . آخه پدر آمرزیده پرواز که بزرگ نمیشه !...
بهتر نبود مینوشتی : عشق یعنی اوج پروازی بلند ؟










قطعه شعر عشق یعنی ... اثر ماندگار مجتبی کاشانی:



ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی اما اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من ، قربان اوست

عشق یعنی مستی از چشمان او
بی لب و بی جرعه ، بی می ، بی سبو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسۀ بی شهوتی


عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویری ، چشمه ای جاری شده

یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار

در خزانی برگریز و زرد و سخت
عشق ، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن
بی شمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتی زیبا شده
عشق یعنی گنگی گویا شده


عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی

عشق یعنی اینکه انگوری کنی
عشق یعنی اینکه زنبوری کنی

عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل

عشق ، رنج مهربانی داشتن
زخم درک آسمانی داشتن

عشق یعنی گل بجای خار باش
پل بجای این همه دیوار باش

عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان در زیر پا

زیر لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگین تبسم کاشتن

عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی
عشق ، زیبایی ، زلالی ، روشنی

عشق ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی

ای توانا ، ناتوان عشق باش!
پهلوانا ، پهلوان عشق باش!

پوریای عشق باش ای پهلوان!
تکیه کمتر کن به زور بازوان!

عشق یعنی تُنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی مرغهای خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس

عشق یعنی برگ روی ساقه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها

عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر

آسمان آبی دور از غبار
چشمک یک اختر دنباله دار

عشق یعنی از بدیها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب

عشق زندان بدون شهروند
عشق زندانبان بدون شهربند

در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پّر و بی پیکر و بی سر شدن

نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش


عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی ، بجای انتقام

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی

عشق آمد ، خویش را گم کن عزیز!
قوتت را قوت مردم کن عزیز!

عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی

عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آئین مپرس

هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد

عشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نامردی مکن

لاف مردی می زنی ، مردانه باش!
در مسیر عاشقی افسانه باش!

دین نداری مرد مرد ، آزاده شو!
هرچه بالا می روی افتاده شو!

در پناه دین دکانداری مکن!
چون به خلوت می روی کاری مکن!

جام انکوری و سرمستی بنوش!
جامه تقوی به تردستی مپوش!

عشق یعنی ظاهر باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا

عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بندۀ بی فرقه ای

عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی!

عشق ، باباطاهر عریان شده
در دوبیتی های خود پنهان شده

عاشقی یعنی دوبیتی های او
مختصر ، ساده ، ولی پُر های و هو

عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشید نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی کردن روی زمین

هرکه با عشق آشنا شد ، مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ، ممکن شود


در جهان هر کار خوب و ماندنی است

ردپای عشق در آن دیدنی ست

"سالک " آری عشق ، رمزی در دل است
شرح و توصیف عشق ، کاری مشکل است


عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام





برچسب ها: عشق یعنی ، مجتبی کاشانی ،